نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان دلم به زلف گره‌گیر بسته‌اند

دیوانه مرا به دو زنجیر بسته‌اند

جمعی که زیر چرخ نفس راست کرده‌اند

از بیم جان چو صبح دو شمشیر بسته‌اند

از رشک قاصدان سخنساز عاشقان

مکتوب خود به بال و پر تیر بسته‌اند

جمعی که فتح باب ز گردون طمع کنند

دل بر گشاد غنچه تصویر بسته‌اند

این کم عنایتی است که از لطف بی‌دریغ

بر روی می‌کشان در تزویر بسته‌اند

در روزگار غنچه ما اهل حل و عقد

چون گل حنا به ناخن تدبیر بسته‌اند

در پیش راه باده گلگون طلسم عقل

سدی است کز شکر به ره شیر بسته‌اند

صائب ز عقل و کشمکش او چه فارغند

آنان که دل به زلف گره‌گیر بسته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چگونه خوبان دل او را با زلف‌های خود به زنجیر کشیده‌اند. او از گرفتاری‌هایی که بر اثر عشق و زیبایی پیش آمده، صحبت می‌کند و می‌گوید که برخی افراد به خاطر ترس از جان، خود را به زنجیر و محصور کرده‌اند. همچنین، به غم و رشک عاشقان اشاره می‌کند که نامه‌های خود را به گونه‌ای می‌فرستند که به عشق و زیبایی وصل شوند. شاعر همچنین به موانع و مشکلاتی که در مسیر عشق و نوشیدن شراب خوشمزه وجود دارد، اشاره می‌کند و در نهایت بیان می‌کند که افراد عاقل و مشغول به کارهای دنیوی از این همه تعهد و عشق فارغ‌اند و فقط عشق‌ورزی می‌کنند.