غزل شمارهٔ ۴۱۳۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی ترا به آتش دلها برشتهاند
لعل ترا به خون جگرها سرشتهاند
ای شاخ گل ببال که در مزرع وجود
چون خال دلفریب تو تخمی نَکِشتهاند
ظاهر نمیشود که چه مضمون دلکش است
هرچند خط سبز ترا خوش نوشتهاند
دل را به آب دیده خونبار تازه دار
کاین دانه را به زحمت بسیار کِشتهاند
از کجروی عنان نگه را کشیده دار
کاین تار را به دقت بسیار رشتهاند
اوراق چرخ زیر وزبر گشته سالها
تا نسخه وجود تو بیرون نوشتهاند
نان تو چون فطیر بماند در این تنور
با دست خود خمیر تو در هم سرشتهاند
از دودش آفتاب قیامت زبانهای است
در آتشی که دانه ما را برشتهاند
جمعی که سایه بر سر افتادگان کنند
در سایه حمایت بال فرشتهاند
ایمن مشو که نیست مگر بهر امتحان
صائب اگر عنان تو از دست هِشتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی اشاره دارد و مشکلات و دردهای عشق را به تصویر میکشد. شاعر به توصیف محبت و فداکاری میپردازد و میگوید که برای به دست آوردن عشق واقعی، باید سختیها و رنجها را تحمل کرد. او همچنین به نقش زمان و تلاش در شکلگیری شخصیت و وجود انسان اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زندگی پر از چالشها و آزمایشهاست. در نهایت، شاعر به این موضوع تأکید میکند که هیچ چیز بدون زحمت به دست نمیآید و انسانها باید در برابر سختیها پایدار بمانند.