نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند

چون ساغر اختیار ز دستم گرفته اند

مهر خموشیم که ز آیینه طلعتان

چندین تهیه بهر شکستم گرفته اند

در دل نهان چگونه کنم داغ عشق را

صد بار بیش برگه ز دستم گرفته اند

دیوار پست را خطر از موج فتنه نیست

زان مانده ام به جای که پستم گرفته اند

آن گوهرم که آبله سان اهل روزگار

بر روی دست بهر شکستم گرفته اند

چون تاک حفظ گریه مستانه چون کنم

دست سبوی باده ز دستم گرفته اند

خورشید پیش پای نبیند ز تیرگی

در کوچه ای که شمع ز دستم گرفته اند

نه توبه بهارم و نه چهره خزان

چون در میان برای شکستم گرفته اند

صائب جواب آن غزل کاظماست این

داغم ازین که شیشه ز دستم گرفته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که بر او حاکم شده سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که هوش و اختیارش را از او گرفته‌اند و به نوعی در حالتی از افسردگی و ناامیدی است. مهر خموش او نشان می‌دهد که عشقش به شدت او را آزار می‌دهد و او را دچار شکسته‌حالی کرده است. شاعر همچنین به دیوارهای سست و خطرات اجتماعی اشاره می‌کند که او را در موقعیتی نامناسب گرفتار کرده‌اند. احساساتی مانند دلتنگی و بی‌پناهی در برابر مصائب زندگی و عشق در این شعر به وضوح حس می‌شود. در نهایت، شاعر به عدم توانایی‌اش در حفظ شادی و آرامش اشاره می‌کند و احساس می‌کند که همه چیز از دستش رفته است.