نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند

بالین و بستر از گل بی خار کرده اند

از سایه اش سپهر زمین گیر می شود

کوه غمی که بر دل من بار کرده اند

جمعی که چون حباب هوای جوی گشته اند

خود را به هیچ وپوچ گرفتار کرده اند

دامن فشان چو موج ز کوثر گذر کند

آن دیده را که تشنه دیدار کرده اند

با خواب امن صلح فقیران دوربین

از دار وگیر دولت بیدار کرده اند

یکسان به خوب وزشت جهان می کند نظر

آن راکه همچو آینه هموارکرده اند

بسیار غافلان خود آرا بسان شمع

سر در سر علاقه زر تار کرده اند

چون گل فریب خنده شادی نمی خورند

آنان که دل ز گریه سبکبار کرده اند

مگشا به خنده لب که نهال ترا چو شمع

سبز از برای گریه بسیار کرده اند

جمعی که بسته اند نظر صائب از جهان

از خارزار روی به گلزار کرده اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای افرادی می‌پردازد که از کینه و غم رها شده‌اند و دلشان را سبک کرده‌اند. آنها با صلح و آرامش زندگی می‌کنند و به چیزهای با ارزش توجه می‌کنند. شاعر به تضاد بین افرادی که در دنیا غرق در پوچی و گرفتاری هستند و کسانی که به زیبایی‌های زندگی و محبت دست یافته‌اند، اشاره می‌کند. آنها که دلشان را از ناراحتی‌ها آزاد کرده‌اند، دیگر به دنیا و زشتی‌های آن توجه نمی‌کنند و به سوی عشق و دوستی می‌روند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که برخلاف افرادی که مانند شمع در حال سوختن هستند و در دنیا سرگردانند، آنهایی که دل‌های پاک دارند و به گریه و تأمل می‌پردازند، زندگی را با معنا و ارزش واقعی درک می‌کنند.