نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این غافلان که جود فراموش کرده اند

آرایش وجود فراموش کرده اند

آه این چه غفلت است که پیران عهد ما

باقد خم سجود فراموش کرده اند

آن نور غیب را که جهان روشن است ازو

از غایت شهود فراموش کرده اند

از ما اثرمجوی که رندان پاکباز

عنقا صفت نمود فراموش کرده اند

جانها هوای عالم بالا نمی کنند

این شعله هاصعود فراموش کرده اند

آنها که کرده اند ز می توبه در بهار

کیفیت وجود فراموش کرده اند

یاد جماعتی ز عزیزان بخیر باد

کز ما به یاد بود فراموش کرده اند

دست از طمع بشوی که در روزگار ما

مستان سخا وجود فراموش کرده اند

بیمایگان زیان کسان را ز سود خویش

از اشتیاق سود فراموش کرده اند

جمعی که از کفاف زیادت طلب کنند

آسانی وجود فراموش کرده اند

آسوده اند در جگر سنگ چون شرار

جمعی که از نمود فراموش کرده اند

صائب خمش نشین که درین عهد بلبلان

ز افسردگی سرود فراموش کرده اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال غفلت و فراموشی انسان‌ها اشاره دارد. شاعر نگران است افرادی که از جود و بخشندگی خداوند غافل شده‌اند و زیبایی‌های وجود را نادیده می‌گیرند. او از پیران و رندان پاکباز یاد می‌کند که به سوی تاریکی و فراموشی رفته‌اند و روح‌هایشان از آسمان جدا شده است. همچنین، به کسانی که از می ‌و شادی توبه کرده‌اند و به زندگی راحت و بدون دغدغه می‌اندیشند، انتقاد می‌کند. شاعر خواهان یادآوری عشق و زیبایی‌های عالم بالا است و اشاره دارد که بسیاری از افراد به دنبال چیزهایی هستند که از یادها رفته و در پی سودهای دنیوی، اصل وجود را فراموش کرده‌اند. در نهایت، او از کسانی که از زیبایی‌های زندگی لذت نمی‌برند و افسردگی را به سرود ترجیح می‌دهند، انتقاد می‌کند.