نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۵۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مردان اگر نفس به فراغت کشیده‌اند

در زیر آب تیغ شهادت کشیده‌اند

آن‌ها که در بلندی فطرت یگانه‌اند

در شهر خویش تلخی غربت کشیده‌اند

مردانه می‌روند چو مجنون به کام شیر

جمعی که چارموجه کثرت کشیده‌اند

از بار کوه قاف ندزدند دوش خویش

تا سایلان گرانی منت کشیده‌اند

از زهر مرگ تلخ نسازند روی خویش

آن‌ها که جام تلخ نصیحت کشیده‌اند

از تاب عارض تو سلامت‌گزیدگان

خود را به آفتاب قیامت کشیده‌اند

صائب بهشت نسیه خود نقد کرده‌اند

جمعی که پا به دامن عزلت کشیده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان فضایل و سختی‌های مردان می‌پردازد. او اشاره می‌کند که مردان واقعاً شجاع با وجود مشکلات و خطرات، به شهادت رسیده‌اند و زندگی خود را با فطرت والای خود ترکیب کرده‌اند. عربت در زندگی‌شان، به نوعی سختی و تلخی را تجربه کرده‌اند، اما همچنان استقامت و شجاعت را حفظ کرده‌اند. برخی از آن‌ها به خاطر کسب حکمت و نصیحت، تلخی‌های زندگی را تحمل کرده و با امید به آینده روشن، خود را از مشکلات دور کرده‌اند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که گروهی از این مردان به بهشت نائل شده‌اند و خود را از دنیا جدا کرده‌اند تا به آرامش برسند.