نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند

عمر دوباره یافت ز راه گداز قند

بگذار تا به داغ رهایی شود کباب

صیدی که همچو تاب نپیچد بر آن کمند

ما را چه نسبت است به مجنون که جوش ما

نگذاشت گردباد ز هامون شود بلند

از روی گرم شکوه ما می شود تمام

یک ناله است سرمه آواز این سپند

علم تو چون محیط به اسرار غیب نیست

ز نهار لب ببند ز چون و چرا و چند

چون گل شکفته باش درین انجمن که صبح

تسخیر کرد روی زمین را به نوشخند

در آتش زوال بود نعل رنگ و بو

ز نهار دل به غنچه این بوستان مبند

از گل به وام گوش ستانند بلبلان

در گلشنی که ناله صائب شود بلند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف صبح و زیبایی‌های آن می‌پردازد. شاعر از طلوع آفتاب به عنوان چاشنی صبح یاد می‌کند که زندگی دوباره‌ای به وجود می‌آورد. او به آزادی و رهایی اشاره دارد و می‌گوید که باید از سختی‌ها عبور کرد. شاعر با مقایسه خود با مجنون به احساسات عمیق و شوریدگی اشاره می‌کند و می‌گوید که درد و ناله‌اش نشانه‌ای از عشق و شور زندگی است. همچنین، به زیبایی گل‌ها و دوستی‌های عمیق در جمع اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که نباید درگیر جزئیات بی‌معنا شد. در نهایت، شاعر به پرنده‌ها اشاره می‌کند که از گل‌ها می‌خوانند و بیان می‌کند که در فضای پر از عشق و زیبایی، صداها و ناله‌ها به اوج می‌رسند.