نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قربانیان شکفته به قصاب برخورند

چون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند

جمعی که ره به چاشنی فقر برده اند

بر روی بوریا ز شکر خواب برخورند

صاف جهان به مردم خاموش می رسد

لب بسته کوزه ها ز می ناب برخورند

اقبال دیدگان به گنهکار و بیگناه

با جبهه گشاده چو محراب برخورند

چون ذره می دوند به هر کوچه عاشقان

شاید به آفتاب جهانتاب برخورند

سر گشتگی به طالع جمعی که آمده است

در چشمه سیراب به گرداب برخورند

هر کس دعا کند به اجابت قرین شود

در هر کجا به یکدگر احباب برخورند

جمعی که از یگانگی نور آگهند

هر شب که شمع نیست ز مهتاب برخورند

صائب سراغ بحر کنند وروان شوند

از سر گذشتگان چو به سیلاب برخورند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زندگی و مواجهه انسان‌ها با دگرگونی‌ها و چالش‌ها می‌پردازد. شاعر به تضادها و تقابل‌هایی اشاره می‌کند که انسان‌ها در مسیر زندگی با آن روبه‌رو می‌شوند. قربانیان و بی‌نوایان به سرنوشت و مشکلات خود برمی‌خورند و تلاش می‌کنند تا در میان سختی‌ها، راهی برای امید و بهبود بیابند. تناقض‌ها در زندگی، مانند دیدن بی‌عدالتی و دعای پر امید، حس مشترک انسانی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، بر یگانگی و پیوند افراد در مسیر زندگی تأکید می‌شود که می‌تواند به ارتباط‌های عمیق‌تر و فهم بهتر منتهی شود.