نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آرام را خرام تو آتش عنان کند

آیینه را حجاب تو آب روان کند

بی درد بلبلی که در ایام جوش گل

اوقات صرف خاروخس آشیان کند

چون لاله سرخ روی برآید ز زیر خاک

هر کس به خون قناعت ازین سبز خوان کند

برگشتنی است پرتو خورشید بی زوال

صد سال اگر قرار درین خاکدان کند

نقصان نمی رسد به خریدار احتیاط

حاشا که این متاع گرامی زیان کند

در صدر آستانه نشینم که صدر را

اکسیر خاکساری من آستان کند

از سیم وزر مگو که سزاوار خنده است

زندانیی که فخر به بند گران کند

صائب شود عزیز جهان همچو ماه مصر

یک چند هر که بندگی کاروان کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تصویرسازی از احساسات و معانی عمیق می‌پردازد. شاعر در آن به زیبایی طبیعت و عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق و زیبایی می‌توانند زندگی را تحت تأثیر قرار دهند. او به مفهوم رنج و لذت در عشق اشاره کرده و به ارزش‌های انسانی نظیر خاکساری و تواضع می‌پردازد. در نهایت، شاعر با بیان این که بندگی و احترام به دیگران می‌تواند فرد را در زندگی عزیز کند، به قدرت و زیبایی بندگی اشاره می‌کند.