نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را

که خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن را

مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومی

که هر ظرفی به رنگ خود برآرد آب روشن را

نهادی چون قدم در راه از دلبستگی بگذر

که می گردد گره در رشته سنگ راه، سوزن را

بیفشان دانه احسان، ز برق فتنه ایمن شو

که جز نقش پی موران حصاری نیست خرمن را

به زور عشق ازین زندان ظلمانی توان رستن

که جز رستم برون می آورد از چاه بیژن را؟

نمی گردد حریف نفس سرکش عقل دریا دل

چگونه زیر دست خویش سازد آب، روغن را؟

مکن از دور گردون شکوه، ای جویای آزادی

گشایش نیست بی سرگشتگی سنگ فلاخن را

به دشمن می گریزم از نفاق دوستان صائب

که خار پا گوارا کرد بر من زخم سوزن را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و چالش‌های مربوط به عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر با اشاره به درد و رنجی که از عشق به دست می‌آورد، به توصیف غم‌ها و مشکلاتی می‌پردازد که این عشق برای او به همراه دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که هر فرد بر اساس تجربیات و برداشت‌های خود از جهان، به دنیای خود رنگ و شکل می‌دهد. شاعر از تلاش برای رهایی از خامی و بندهای دلبستگی سخن می‌گوید و به این حقیقت اشاره می‌کند که عشق می‌تواند انسان را از ظلمت و بندگی برهاند. همچنین به تأثیرات منفی اطرافیان و نفاق دوستان اشاره می‌کند و این مسئله را چالش‌انگیز می‌داند. در نهایت، او با انتقاد از وضعیت موجود، بر لزوم رهایی و آزادی از روابط سمی تأکید می‌کند.