نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۱۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از نسبت عذار تو گل ناز می‌کند

سنبل به بال زلف تو پرواز می‌کند

از بس که مرغ من ز قضا طبل خورده است

گل را خیال چنگل شهباز می‌کند

در بوستان چو برگ خزان دیده بی‌رخت

رنگ شکسته است که پرواز می‌کند

حسن تو بی‌نیاز بود از نیازمند

هر عضوی از تو بر دگری ناز می‌کند

در انتهای خوبی و انجام دلبری

حسنت هنوز جلوه آغاز می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند. او توصیف می‌کند که چطور زیبایی معشوق باعث می‌شود گل‌ها و سنبل‌ها تحت تأثیر قرار بگیرند و با شادابی بیشتری جلوه کنند. همچنین، شاعر به طبیعت و فصل خزان اشاره می‌کند که در نبود زیبایی معشوق، رنگ و حال‌وهوای آن تغییر کرده است. او به این نکته نیز می‌پردازد که زیبایی معشوق نیاز به تقاضا و محبت ندارد و حتی هر جزء از او به دیگری ناز می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زیبایی معشوق همیشه تازه و آغازین است، حتی در انتهای خوبی و دلبری.