نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حاشا که خلق کار برای خدا کنند

تعظیم مصحف از پی مهر طلا کنند

این جامه حریر که مخصوص کعبه است

پوشند اگر به دیر به او اقتدا کنند

شکر به کام زاغ فشانند بی دریغ

در استخوان مضایقه هابا هما کنند

چون اژدها کلید در گنج گوهرند

وز بهر نیم حبه جدل با گدا کنند

گردند گرد دفتر اعمال خویشتن

هر طاعتی که نیست ریایی قضاکنند

هر جا که بگذرد سخن از سوزن مسیح

خود را به زور جاذبه آهن ربا کنند

مصحف به زیر پای گذارند از غرور

دستار عقل از سر جبریل وا کنند

دنبال زردرویی حرص اوفتاده اند

چون برگ کاه پیروی کهربا کنند

بر هر طرف که روی نهند این سیه دلان

در آبروی ریخته خود شنا کنند

شرم وحیا چو لازمه چشم روشن است

این کورباطنان ز چه شرم وحیا کنند

صائب بگیر گوشه عزلت که اهل دل

این درد را به گوشه نشینی دوا کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد رفتارهای غیر واقعی و ریاکارانه انسان‌ها می‌پردازد. او بیان می‌کند که بسیاری از مردم، به جای انجام کارها برای خدا، به ظواهر و تشریفات پرداخته و به دنبال جلب توجه هستند. با مثال‌هایی چون پوشیدن جامه حریر مخصوص کعبه در مکان‌های نامناسب، و بحث درباره مسائل بی‌اهمیت، از عدم صداقت و دوری آن‌ها از حقیقت انتقاد می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که این افراد در پی دنیا و مال دنیا هستند و از شرم و حیا که لازمه انسانیت است، بی‌بهره‌اند. در نهایت، او خود را به کنج عزلت می‌کشاند و به اهل دل پیشنهاد می‌دهد که برای درمان این دردها، به تنهایی و صیانت نفس بپردازند.