نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جمعی که قطع راه به مژگان تر کنند

چون رشته دست در کمر صد گهر کنند

بحری است بحر عشق که موج و حباب را

دریادلان تصور تیغ و سپر کنند

خرطوم پشه را کجک فیل کرده اند

تا اقویا ز آه ضعیفان حذر کنند

عشاق را به راهنما احتیاج نیست

چون کوهکن به تیشه خود راه سر کنند

چون رشته از خیال دهان تو عاشقان

وقت است سر ز چشمه سوزن بدرکنند

در بحر نیلگون فلک پاک گوهران

شرط است در غبار یتیمی بسر کنند

جمعی که در مقام توکل ستاده اند

در برگریز شکوه ز جوش ثمر کنند

زنهار لب به حرف طمع آشنا مکن

گر چون صدف دهان ترا پر گهر کنند

آنها که زخمی از سگ خاموش خورده اند

از نفس آرمیده حذر بیشتر کنند

در هر دلی که شور محبت زیاده است

شکر لبان به خنده نمک بیشترکنند

در دور خط سبز مگر صائب این گروه

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفسیر عشق و ارتباطات انسانی می‌پردازد. شاعر به بررسی حال و هوای عاشقان و چالش‌های آنان در مسیر عشق و توکل به خدا می‌پردازد. او می‌گوید که عشق همانند دریای عمیق و پرموج است، و قوی‌ترها باید مراقب ضعیف‌ترها باشند. عاشقان نیازی به راهنما ندارند، زیرا با عشق و اراده خود می‌توانند راهشان را بیابند. در نهایت، شاعر به تذکر می‌دهد که انسان باید از طمع دوری کند و به خوبی‌ها و عشق‌های واقعی روی آورد.