نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مردان نظر سیاه به دنیا نمی‌کنند

روز سفید خود شب یلدا نمی‌کنند

پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد

از کار ما هنوز گره وا نمی‌کنند

خوبان که همچو سیل عنان‌ریز می‌روند

اندیشه از خرابی دل‌ها نمی‌کنند

دارد حذر ز سایه خود عقل شیشه دل

دیوانگان ز سنگ محابا نمی‌کنند

در عالمی که حشر مکافات قایم است

از تیشه رخنه در دل خارا نمی‌کنند

آن‌ها که کرده‌اند چو کف بار خود سبک

اندیشه از تلاطم دریا نمی‌کنند

در راه چون پیاده حج خرج می‌شوند

جمعی که فکر توشه عقبی نمی‌کنند

سستی مکن که راهنوردان کوی عشق

در خواب مرگ نیز کمر وانمی‌کنند

صائب تمام عمر به زندان وحشتند

جمعی که زندگی به مدارا نمی‌کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ناپایداری و دشواری‌های زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که مردان واقعی از بدی‌ها و تاریکی‌ها گریزانند و به فکر روشنایی و خوب بودن هستند. او می‌گوید که گاهی حتی خوشی‌ها نیز نمی‌توانند مشکلات را حل کنند و دل‌ها را به آرامش برسانند. شاعر به مبارزه با ناکامی‌ها و تلاطم‌های زندگی می‌پردازد و از کسانی که تنها به ظواهر زندگی اهمیت می‌دهند و از حقیقت غافل‌اند، انتقاد می‌کند. در نهایت، با تأکید بر اهمیت تلاش و کمر همت بستن در مسیر عشق و زندگی، او به خواننده یادآوری می‌کند که هرگز نباید از مسیر خود منحرف شود و باید به امید و تلاش ادامه دهد.