نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دولت ز دستگیری مردم بپابود

فانوس این چراغ ز دست دعابود

چون غنچه هست اگر دل جمعی درین چمن

در گلشن همیشه بهار رضا بود

دستی که شد بریده ز دامان اختیار

دایم چو بهله در کمر مدعا بود

از بیقراری تو جهان است بیقرار

شوریده نیست عالم اگر دل بجا بود

از راست کردن نفسی می رود به باد

هر سر که چون حباب اسیر هوا بود

انصاف نیست بار شدن بر شکستگان

پهلوی خشک خویش مرا بوریا بود

هر دل که نیست یاد خدا در حریم او

سرگشته تر ز کشتی بی ناخدابود

تیغ کج است پیش سیه دل حدیث راست

فرعون را به چشم عصااژدها بود

صائب بود ز سایه سریع الزوال تر

پرواز دولتی که به بال هما بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات و احساسات انسانی می‌پردازد، به ویژه در مورد درد و رنج ناشی از جدایی و بی‌قراری. شاعر به سیاست‌های سختگیرانه دولت و تأثیر آن بر مردم اشاره دارد و معتقد است که در دنیایی که خدا فراموش شده، افراد مانند کشتی‌های بدون ناخدا گم‌گشته‌اند. همچنین، او به ظلم و ستمی که بر شکستگان و ضعفا می‌رود، انتقاد می‌کند و به این نکته اشاره دارد که حقیقت در شرایط دشوار کج و معوج می‌شود. شعر به احوالات روحی و اجتماعی مردم می‌پردازد و نشان می‌دهد که اگر انسان‌ها به یاد خدا باشند، می‌توانند از بی‌قراری و بی‌توجهی رهایی یابند.