نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود

بر هر دری که روی نهادیم بسته بود

قسمت نگر که طوطی بی طالع مرا

روی سخن به آینه زنگ بسته بود

قحط سخن نداشت مرا از سخن خموش

این رشته از گرانی گوهر گسسته بود

بخت سیاه پرده چشم حسود شد

این جغد در خرابه ماپی خجسته بود

دلها از آن مسخر من شد که همچو زلف

پرواز من همیشه به بال شکسته بود

دیوار شد میان من وآتش جحیم

گرد خجالتی که به رویم نشسته بود

روزی که بود دل ز کمر بستگان تو

از کهکشان سپهر میان رانبسته بود

صائب نباخت لنگر صبر از جفای چرخ

چون کوه زیر تیغ به تمکین نشسته بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات تلخ و ناامیدی خود می‌پردازد. او از دل‌شکستگی و ناکامی‌هایش می‌گوید و اشاره می‌کند که در تلاش‌هایش به بن‌بست خورده است. در عین حال، او بر مشکلاتی که بر سر راهش قرار دارد، تأکید می‌کند و از تغییرات غم‌انگیز در زندگی‌اش سخن به میان می‌آورد. شاعر به تصویرسازی از بخت بد و حسادت نیز می‌پردازد و نشان می‌دهد که چ چگونه این مسائل او را از پرواز و بالندگی باز داشته‌اند. در نهایت، او احساس سنگینی و خجالت را با تصاویری هنری به تصویر می‌کشد و از ناملایمات زندگی‌اش گلایه می‌کند.