غزل شمارهٔ ۴۲۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
که از جمعیت آهو، حصاری ساخت مجنون را
چنان باشند وحشت دیدگان جویای یکدیگر
که می آید رم آهو به استقبال مجنون را
اگر دست از دهان آه آتشبار بردارم
مشبک همچو مجمر می توانم ساخت گردون را
نمیرد هر که با معشوق در یک پیرهن باشد
وصال گنج دارد زنده زیر خاک قارون را
نگردد منقطع فیض بزرگان در تهیدستی
که خم چون شد تهی، دارالامانی شد فلاطون را
سر از خجلت ز زیر بال قمری برنمی آرد
مگر دیده است سرو بوستان آن قد موزون را؟
ز کاوش بیش آب چشمه ها افزون شود صائب
تهی ازگریه نتوان ساخت دل های پر از خون را
اگر چه نیست قدر خاک، شعر تازه را صائب
همان ارباب نظم از یکدگر دزدند مضمون را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و با استفاده از تصاویری همچون آهو و مجنون، احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند. شاعر به تماشاگری از عشق اشاره دارد که از دیدن محبوبش سرشار از شگفتی و اضطراب میشود. او به اهمیت وصال و ارتباط با معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی نمیمیرد حتی اگر ظاهراً از دست برود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که فاقد امکانات مالی نیز نمیتواند مانع از بهرهمندی از فیض بزرگان و خالقان شود. در انتها، او بیان میکند که اگرچه شعر تازهای ممکن است قدر و ارزش کمی داشته باشد، اما در عین حال خالقان شعر از یکدیگر الهام میگیرند و مضمونها را به اشتراک میگذارند.