غزل شمارهٔ ۴۲۵۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
می در پیاله کن که گل و لاله می رود
این کاروان چو شعله جواله می رود
از ره مرو به زینت دنیا کز این بساط
گوهر عنان گسسته تراز ژاله می رود
دلهای شب بنال که از چشم شور صبح
گرمی ز گریه واثر از ناله می رود
از اشتیاق روی تو نعلش در آتش است
هر شبنمی که بر ورق لاله می رود
از چرخ بد گهر به عزیزان نرفته است
ظلمی که بر لب تو ز تبخال می رود
از پاکدامنان نکند حسن احتراز
ماه تمام در بغل هاله می رود
از دل مجو قرار که آن خوش خرام را
پای در خواب رفته ز دنباله می رود
یک صبح اگر کند ز سر درد گریه ای
صائب سیاهی از جگر لاله می رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به صورت نمادین به موضوع گذر زمان و لطافت لحظات زندگی اشاره دارد. شاعر با دعوت به نوشیدن می، به زیبایی و ناپایداری زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که زمان مانند کاروانی در حال حرکت است. او از دلتنگی و اشتیاق به معشوق میگوید و نشان میدهد که هر لحظهای از زندگی میتواند پر از درد و محبت باشد. همچنین، به تأثیرات عشق و احساسات بر زندگی اشاره شده و به نگرانیهای وجودی و فرار لحظات اشاره میکند. در نهایت، شاعر به استقبال از لحظات شیرین و پر احساس زندگی میپردازد و دل را به امید و شوق زنده نگه میدارد.