نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۶۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از آه دل سرآمد ارباب غم شود

میدان از آن کس است که صاحب علم شود

هر سر سزای افسر بخت سیاه نیست

این تاج از سری است که شق چون قلم شود

این جسم چون سفال که سنگ است ازو دریغ

گر پروری به خون جگر، جام جم شود

در گوش چرخ حلقه مردانگی شود

از بار درد قامت هر کس که خم شود

آشفتگی به هر که رسد جای غیرت است

داغم ز خامه ای که پریشان رقم شود

در موج خیز حادثه دیوانه ترا

هر سنگ لنگری است که ثابت قدم شود

زنهار در کشاکش دوران صبور باش

کز شکوه تو تیغ حوادث دو دم شود

دریا به سوز سینه عاشق چه می کند

از شبنمی چه آتش خورشید کم شود

ساید کلاه گوشه قدرش به آسمان

چون ابر هر که آب ز شرم کرم شود

فریاد عندلیب چه بیدادها کند

بر خاطری که سایه گل کوه غم شود

چندین هزار درد طلب غنچه گشته اند

تا زین میان دل که سزاوار غم شود

صائب روا مدار که بیت الحرام دل

از فکر های بیهده بیت الصنم شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره‌ی غم و درد زندگی و چالش‌های آن است. شاعر با استفاده از تصاویر و نمادهایی، توصیف می‌کند که دردهای روزگار می‌تواند انسان را زیر فشار قرار دهد، اما علم و فضیلت می‌توانند بر این مشکلات غلبه کنند. او به ویژگی‌های سرنوشت و بخت اشاره می‌کند و بر لزوم صبر در برابر سختی‌ها تأکید دارد. در نهایت اینکه عواطف و غم‌های عمیق انسانی، دل را درگیر می‌کنند و شاعر از اندوهی که در دل دارد، سخن می‌گوید. همچنین، او هشدار می‌دهد که نباید به افکار بیهوده و نادرست دامن زد.