نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در هر دلی که ریشه غم زعفران شود

خندان چگونه از می چون ارغوان شود

از کوه غم شود دل افگار من سبک

بار گران به کشتی من بادبان شود

دریا شود ز گریه رحمت کنار من

از چشم هر که قطره اشکی روان شود

در تیغ زهر داده امید حیات هست

بیچاره آن که زخمی تیغ زبان شود

خود را به خاکبوس هدف بی نفس رسان

زان پیشتر که قد چو تیرت کمان شود

تا هست در رکاب ترا پای اقتدار

فرصت مده به نفس که مطلق عنان شود

از گرد سرمه آب ندارد در او صدا

گویا کسی به خاک صفاهان چسان شود

چون غنچه می شود نفس بلبلان گره

صائب اگر خموش درین گلستان شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساسات عمیق و تجربیات انسانی می‌گوید. شاعر به غم و اندوهی اشاره می‌کند که در دل انسان‌ها ریشه دوانده و بر خنده و شادی تأثیر می‌گذارد. او از سنگینی بار غم صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چگونه گریه و اشک می‌تواند همچون دریا به رحمت تبدیل شود. همچنین به زهر زبان و جراحات ناشی از آن اشاره کرده و از انسان می‌خواهد که خود را به خاک تسلیم کند قبل از آنکه در سختی‌ها گرفتار شود. شاعر تأکید می‌کند که باید از قدرت و توانایی‌های خود استفاده کنیم و به نفس خود اجازه ندهیم که ما را از مسیر درست دور کند. در نهایت، او به سکوت و تأمل در جملات زندگی و زیبایی‌های آن نیز می‌پردازد.