نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از می چو آن غزال، سیه مست می شود

در جلوه هر که بیندش از دست می شود

بیخود شوند سوخته جانان به یک نگاه

از یک پیاله لاله سیه مست می شود

قصری که چون حباب شود از هوا بلند

از راست کردن نفسی پست می شود

قصری که چون حباب شود از هوا بلند

از راست کردن نفسی پست می شود

شد از فشردگی می انگور تاج سر

از صبر، زیردست زبردست می شود

هر کس که دید سرو ترا در خرام ناز

از پا اگر نمی فتد از دست می شود

شهرت به دستیاری همکار بسته است

آواز کی بلند ز یک دست می شود

از قامت تو راست چسان بگذرد کسی

آب روان به سرو تو پا بست می شود

صائب توان به آب بقا از فنا رسید

اینجا کسی که نیست شود هست می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات شعر به وصف تاثیر می و زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و نشان می‌دهند که چگونه زیبایی و شراب می‌تواند انسان را مجنون و بی‌خود کند. شاعر به توصیف حالاتی اشاره می‌کند که در اثر دیدن زیبایی یا نوشیدن می، فرد دچار تغییراتی می‌شود؛ مثلاً قصر (زندگی) می‌تواند به سادگی با یک نفس (تفکر) فرو بریزد و یا هر کس که زیبایی معشوق را ببیند، به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در این دنیا، دستیاری و حمایت از یکدیگر بر سرنوشت‌ها تاثیرگذار است و به نوعی دگرگونی از فنا به بقا را نشان می‌دهد.