نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از ترکتاز غم دل من شاد می‌شود

معمور این خرابه ز بیداد می‌شود

از سختی دل است یکی لطف و قهر یار

یکدست خط ز خامه فولاد می‌شود

در شیشه است جلوه دیگر شراب را

از خط سبز، حسن پریزاد می‌شود

مهجور ساخت شکوه مرا از حریم وصل

ز آتش سپند دور به فریاد می‌شود

ناقص شود به سعی هنرور ز کاملان

سنگ آدمی ز تیشه فرهاد می‌شود

در خواجگی نمی‌شود آزاد هیچ کس

هرکس که بندگی کند آزاد می‌شود

بی‌یاد حق مباش درین دامگه که صید

غافل چو گشت قسمت صیاد می‌شود

ز اقبال بی‌زوال، سلیمان روزگار

سال دگر خلیفه، بغداد می‌شود

صائب کسی که بر خط فرمان نهاد سر

فرمانروای عالم ایجاد می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده‌ای است که از عشق و رنج ناشی می‌شود. شاعر از تاثیر غم بر شادی خود سخن می‌گوید و به جلوه‌های زیبای عشق و عشق‌ورزی اشاره دارد. در این غزل به دوگانگی عشق و قهر، دشواری بندگی، و یاد حق اشاره می‌شود. همچنین، شاعر بیان می‌کند که آزادگی حقیقی تنها از طریق بندگی به دست می‌آید. او به سرنوشت‌های ناپایدار و قدرت الهی نیز اشاره می‌کند، و در پایان، از مقام و فرمانروایی افرادی که بر اساس حقیقت و فرمان الهی عمل می‌کنند، یاد می‌کند.