نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جلوه تو سنگ سبکبال می شود

آتش ز خوی گرم تو پامال می شود

فال نگاه گرم زدن بی مروتی است

بر چهره ای که جای عرق خال می شود

چون شاخ گل ز خانه زین شعله می کشد

خونی که در رکاب تو پامال می شود

آبی که قطره قطره به لب تشنگان دهند

گوهر فروز عقده تبخال می شود

امید هست کهنه شود عشق تازه زور

خورشید پیر اگر به مه سال می شود

چون لعل هر که خون جگر خورد وصبر کرد

زیب کلاه گوشه اقبال می شود

بی حاصلی است حاصل چشم تهی ز رزق

از دانه گرد قسمت غربال می شود

دل در حجاب جسم چه نشو ونما کند

در کفش تنگ، آبله پامال می شود

این ریشه ای که در تو دوانده است آرزو

رگ در تن تو رشته آمال می شود

صائب ز موج حادثه ابرو ترش مکن

انگور چون رسید لگدمال می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تاثیری که عشق و محبت می‌تواند بر زندگی و احساسات انسان بگذارد می‌پردازد. شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که در نتیجه عشق و دلبستگی به وجود می‌آید، نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و گرما می‌تواند سنگینی و سختی را نرم کند و آتش عشق می‌تواند زندگی را تحت تاثیر قرار دهد. او همچنین به ناپایداری و بی‌حاصلی در زندگی بدون عشق اشاره می‌کند و به اهمیت امید و آرزو در زندگی می‌پردازد. نهایتاً، شاعر به حقیقتی تلخ نیز اشاره می‌کند که اگر عشق و احساسات به درستی درک نشوند و محافظت نشوند، می‌توانند آسیب‌پذیر و بی‌نتیجه شوند.