نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دستی ز روی لطف برآری چه می‌شود؟

ما را اگر به ما نگذاری چه می‌شود؟

ما را اگر به ما نگذاری چه می‌شود؟

ایینه را ز گل به در آری چه می‌شود؟

یک عمر گنج در دل ویرانه آرمید

یک شب درین خرابه سر آری چه می‌شود؟

چون می‌توان به جلوه مرا پایمال کرد

تمکین اگر به خود نسپاری چه می‌شود؟

این یک نفس که دیده ما میهمان توست

آیینه پیش رو نگذاری چه می‌شود؟

ای خونی امید، به این دستگاه حسن

این یک دو بوسه را نشماری چه می‌شود؟

بعد از هزار سال که یک وعده کرده‌ای

در عذر لنگ پا نفشاری چه می‌شود؟

دل را به چهره عرق‌آلود تازه کن

تخمی درین بهار بکاری چه می‌شود؟

ای ابر بی‌جگر که ز دریاست دخل تو

بر مزرع امید بباری چه می‌شود؟

هر چند قلب‌های تو نقدست پیش ما

با دوستان بهانه نیاری چه می‌شود؟

شرم گناه، دوزخ اهل حیا بس است

جرم مرا به روی نیاری چه می‌شود؟

صبح از دم شمرده حیات دوباره یافت

پاس نفس چو صبح بداری چه می‌شود؟

در قلزمی که سعی به جایی نمی‌رسد

صائب عنان به موج سپاری چه می‌شود؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسی عمیق و دغدغه‌های عاشقانه می‌پردازد. شاعر از معشوق می‌خواهد که با نگاهی محبت‌آمیز به او توجه کند و از او می‌خواهد که ارتباطش را با خودش قطع نکند. او به زیبایی و حسرت زمان‌هایی که از دست رفته اشاره می‌کند و از عدم توجه معشوق ابراز نگرانی می‌کند. شاعر همچنین به امید و آرزوهایش اشاره می‌کند و پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که نشان‌دهنده نگرانی از آینده و تأثیر تصمیمات معشوق بر اوست. در نهایت، ایجاد تعهد و ارتباط واقعی را از معشوق درخواست می‌کند و به تأثیرات مثبت ارتباط عاشقانه اشاره دارد.