نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از خط نگاه پردگی دیده می شود

مژگان شوخ، سبزه خوابیده می شود

نتوان به پای سعی به کنه جهان رسید

در خویش هر که گشت جهان دیده می شود

تا راست می کنی نفس خود، بساط عمر

چون گردباد چیده وبرچیده می شود

در پله کسی که نبیند به چشم کم

سنگ سفال، گوهر سنجیده می شود

چشم بدست لازم آرایش جهان

طاوس خرج مردم نادیده می شود

هر کس شود ز سنگ ملامت حریربیز

چون سرمه روشنایی هر دیده می شود

صائب جهان خاک مقام قرار نیست

منشین برآن بساط که برچیده می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم زندگی و تلاش انسان می‌پردازد. او به زیبایی و بی‌ثباتی جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان به رغم تلاش‌هایش نمی‌تواند به عمق وجودی جهان پی ببرد. زندگی بسیار ناپایدار است و مانند گردبادی می‌گذرد. شاعر به این نکته می‌افزاید که ارزش‌های واقعی را باید با چشم باز دید و لاجرم به ظاهر زیبای دنیا دل نبست، زیرا همه چیز گذرا و ناپایدار است. در پایان، او تأکید می‌کند که مقام‌های دنیایی پایدار نیستند و نباید به آن‌ها دل خوش کرد.