نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را

می‌کنم چون ابر مروارید آبِ تلخ را

زاهدانِ طفل‌مشرب، اُمتِ شیرینی‌اند

می‌کنم در کار مستان این شرابِ تلخ را

عاشقِ حیران چه می‌داند عِتاب و لطف چیست؟

می‌خورد چون آبِ شیرین ریگ آبِ تلخ را

بادهٔ روشن علاجِ ظلمتِ غم می‌کند

می‌شکافد تیغ برق از هم سحابِ تلخ را

تا کی از بیمِ اجل عمرم به تلخی بگذرد؟

می‌کنم شیرین به خود یک چشم خوابِ تلخ را

تا به تلخی‌های زهرِ چشمِ او خو کرده‌ام

می‌شمارم بادهٔ شیرین، جوابِ تلخ را

بس که صائب دیده‌ام تلخی ازین شکّر‌لَبان

می‌شمارم خندهٔ شیرین، عتابِ تلخ را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی از شراب و تلخی، به بیان حالتی عاشقانه و اندوهناک می‌پردازد. او به تلمیح به تجربیات تلخ زندگی و عشق اشاره می‌کند و نحوه‌ی مواجهه با این تلخی‌ها را توصیف می‌کند. شاعر می‌گوید که می‌تواند با غم‌ها و تلخی‌ها مانند شراب مستانه برخورد کند و آنها را به نوعی شیرینی تبدیل کند. همچنین به تضادهای عاطفی چون عشق و ناامیدی، غم و شادی اشاره دارد و به چالش‌های انسان در تجربه عشق و احساسات می‌پردازد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که از تلخی‌های زندگی می‌تواند به نوعی شیرینی برسد.