غزل شمارهٔ ۴۳۰۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد
آب خضر به صورت دیوار می دهد
زودا که رخ به خون جگر لاله گون کند
آن ساده دل که تربیت خار می دهد
روشندلان ز خصم ندارند جان دریغ
آیینه آب سبزه زنگار می دهد
از پاک طینتی است که ابر گرفته رو
رزق صدف ز گوهر شهوار می دهد
بی حاصلی است حاصل دل تا بود درست
این شاخ چون شکسته شود بار می دهد
موسی ز اشتیاق تجلی هلاک شد
ایزد به طور وعده دیدار می دهد
صد عقده باز می کند از کار خویشتن
صائب کسی که سبحه به زنارمی دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره پیوند عشق و زیبایی و عواطف انسانی است. شاعر به شوخی و لطافت رفتار حسن اشاره میکند که ممکن است دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، به دردی که عاشق به دل دارد و به خطراتی که در عشق وجود دارد، اشاره میکند. با استفاده از تمثیلها، شاعر از زیبایی و پاکی دل میگوید و همچنین از عدم نتیجهگیری در زندگی و عواطف صحبت میکند. او به امید دیدار و تجلی عشق اشاره میکند و به خودشناسی و اهمیت آن در زندگی نیز میپردازد. در نهایت، شعر به پیچیدگیهای عشق و تأثیرات آن بر روح انسان میپردازد.