نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر کس سخن به دشمن انصاف می دهد

در دست زنگی آینه صاف می دهد

همت نه بی دریغ زر وسیم دادن است

اهل کرم کسی است که انصاف می دهد

چون مور در خرابه دنیا چه سر کنم

جایم چو نقطه بر سر خود قاف می دهد

صائب چه بی دریغ ز کلکت سخن چکد

آب حیات را چه به اسراف می دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مساله انصاف و کرامت اشاره دارد. شاعر می‌گوید که دادن انصاف به دشمن در واقع به نوعی خود را در آینه‌ای زنگ‌زده قرار دادن است. او بر این باور است که همت واقعی در بخشیدن زر و سیم نیست، بلکه در اعطای انصاف و محبت به دیگران است. همچنین، شاعر به وضعیت ناامیدکننده خود همچون یک مورچه در خرابه دنیا اشاره می‌کند و احساسش را از بی‌مقداری و کوچکی در این جهان بیان می‌کند. در آخر، شاعر به اهمیت قناعت در استفاده از منابع و حقیقت می‌پردازد و بیان می‌کند که زندگی واقعی در گرانی‌ها و اسراف نیست.