نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی درین جهان مکرر به سر کنید

خود را به یک پیاله جهان دگر کنید

چون تاک سر ز کوچه مستی برآورید

تا دست حلقه در کمر هر شجر کنید

هنگامه ای به خون دل آماده کرده ایم

معشوق بی تکلف ما را خبر کنید

نشنیده اید می شکند سنگ سنگ را

از سنگ بیشتر حذر از هم گهر کنید

خونریزتر ز تیغ بود نیش رگ شناس

از دوستان زیاده ز دشمن حذرکنید

دیدید پشت و روی ورقهای آسمان

یک بار هم در آینه دل نظر کنید

زان پیشتر که این قفس تنگ بشکند

اندیشه از شکستگی بال وپر کنید

راه نجات جز ره باریک شرع نیست

از ورطه صراط هم اینجا گذر کنید

تیز قضا ز جوشن تسلیم نگذرد

در زیر تیغ حادثه گردن سپر کنید

در وقت خویش لب بگشایید چون صدف

ز احسان ابر دامن خود پر گهر کنید

شب را تمام اگر نتوانید زنده داشت

چون غنچه روی دل به نسیم سحر کنید

چون حسن یاد بی سروپایان خودکند

زنهار یاد صائب بی پا وسر کنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زندگی و گذر زمان اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد تا از تکرار و روزمرگی خارج شود و به جستجوی معنای عمیق‌تری در زندگی بپردازد. او به مستی و شوق زندگی اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که باید از فرصت‌ها بهره برد و در جستجوی عشق و معشوق بود. همچنین، او به خطرات و چالش‌های زندگی اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که با آگاهی و احتیاط به جلو برود. در نهایت، شاعر به اهمیت زمان و فرصت‌های پیش رو تأکید می‌کند و از خواننده می‌خواهد که به زیبایی‌های زندگی توجه کند و از آن‌ها بهره‌برداری کند.