غزل شمارهٔ ۴۳۳۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد
این سوخته تخم از جگر سنگ برآرد
دنبالهرو محمل او را چه بود حال
جایی که جرس ناله به فرسنگ برآرد
این نقش که زد ساعد سیمین تو برآب
از دست تو دل کس به چه نیرنگ برآرد
تدبیر من آهنگ زمین بوس تو دارد
تا پرده تقدیر چه آهنگ برآرد
پیمانه چو پروانه به گرد تو زند بال
از آتش می روی تو چون رنگ برآرد
تاب سخن تلخ ندارد دل نازک
این آینه از آب گهر زنگ برآرد
صائب شرر جان چه کند در تن خاکی
چون شعله نفس در جگر سنگ برآرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و اشتیاق عمیق شاعر اشاره دارد. شاعر از احساسات خود و درد ناشی از فراق میگوید و به تأثیرات عشق بر دل و جان اشاره میکند. او با تصویرسازیهای زیبا، مانند جرس و پروانه، به توصیف شور و شوق عشق میپردازد و نشان میدهد که چگونه این احساسات میتوانند از دل سنگی نیز شعلهوار برآیند. در نهایت، شاعر به تنگی دل و اینکه عشق چطور میتواند در زندگیاش اثرگذار باشد، اشاره میکند و میگوید که این دل نازک تاب تحمل سخن تلخ را ندارد.