غزل شمارهٔ ۴۳۶۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مفت است اگر سنگدلیهای معلم
دلجویی اطفال به آدینه گذارد
صائب سخن از مهر همان به که نگوید
هر کس که به دلها اثر از کینه گذارد
بی روی تو دل روی به آیینه گذارد
چون تشنه که بر ریگ جوان سینه گذارد
هر دست نگارین که برآرد ز بغل سرو
پیش قد رعنای تو بر سینه گذارد
هر روز نهد بر دل من سنگ ملامت
دستی که گهر بر دل گنجینه گذارد
عاشق نشود دور ز معشوق که طوطی
زنگار شود روی به آیینه گذارد
این دست که عشق تو به تاراج برآورد
مشکل که به ما خرقه پشمینه گذارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به موضوع عشق و دل شکستگی میپردازد. او از سنگدلی معلم صحبت میکند که نتوانسته دلجویی کند و عشق را در دلها جا دهد. به نظر میرسد که عشق و مهر واقعی نباید با کینه آمیخته شود. شاعر اشاره میکند که بیمحبت بودن و دوری از معشوق باعث درد و رنج دل عاشق میشود. او همچنین به تأثیر عشق بر دل و زندگی انسانها اشاره میکند و در نهایت میگوید که عشق واقعی باید خالص و بدون هیچ نوع زنگاری باشد. به طور کلی، متن به عمق احساسات عاشقانه و دشواریهای ناشی از آن اشاره دارد.