نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را

که نعل از برق در آتش بود ابر بهاری را

ندارد دیده پاک آبرویی پیش او، ورنه

به شبنم می دهد گل منصب آیینه داری را

قیامت می کند در ترکتاز ملک دل، گویا

ز طفل شوخ من دارد فلک دامن سواری را

بیابان گردی مجنون ز نقصان جنون باشد

که سنگ کودکان باشد محک کامل عیاری را

گهر گرد یتیمی را دهد در دیده خود جا

به چشم کم مبین زنهار گرد خاکساری را

اگر از پرتو خورشید روی دل طمع داری

مده چون شبنم از کف دامن شب زنده داری را

چه سازد سختی دوران به جان سخت ما صائب؟

ز تیغ کوه پروا نیست کبک کوهساری را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی گل و میگساری اشاره می‌کند و آن را با آتش و برق مقایسه می‌کند. او می‌گوید که اگر کسی به درستی ننگ و عیب خود را ببیند، می‌تواند از زیبایی گل‌ها و شبنم‌ها درس بگیرد. در ادامه، شاعر به احساسات عاشقانه و موضوعات عاشقانه پرداخته و می‌گوید که عشق باعث قیامت و شور و هیجان در دل‌ها می‌شود. او از مجنون (شخصیت عاشق معروف) یاد می‌کند و می‌گوید که او به خاطر جنون خود در بیابان‌ها سرگردان است. شاعر به تحقیر یتیمی و خاکساری هم اشاره می‌کند و در نهایت می‌پرسد که سختی‌های روزگار چه تأثیری بر روح قوی او می‌گذارد و به یاد کبک کوهسار اشاره می‌کند که از بلندی‌های کوه نمی‌ترسد. در مجموع، شعر به موضوعاتی چون عشق، زیبایی، سختی‌ها و قدرت روحی انسان می‌پردازد.