نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد

در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد

چون آبله در ظاهر اگر رنگ ندارم

در پرده غیب است بهارم چه توان کرد

شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم

برهم زده زلف نگارم چه توان کرد

چون گرد ز من نیست اگر پست وبلندم

خاک ره آن شاهسوارم چه توان کرد

برهم نزنم دیده ز خورشید قیامت

حیرت زده جلوه یارم چه توان کرد

در بیضه چه پرواز کند مرغ چمن گرد

زندانی این سبز حصارم چه توان کرد

کاری به مرادم نشد از نقش موافق

امروز که برگشت قمارم چه توان کرد

چون ماه درین دایره هر چند تمامم

از پهلوی خویش است مدارم چه توان کرد

از مشغله مهر ومحبت که فزون باد

صائب سرکونین ندارم چه توان کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و متناقض خود اشاره می‌کند. او خود را به شدت شوریده و بی‌قرار معرفی می‌کند و از عدم توانایی‌اش در کنترل اوضاع و احساساتش سخن می‌گوید. شاعر به توصیف حالاتی پرداخته که در آن به دلیل عشق و وابستگی، درگیر عواطف و اندیشه‌هایی متضاد است. او از مشکلات و محدودیت‌های زندگی‌اش می‌گوید و نشان می‌دهد که باوجود تمام تلاش‌ها و آرزوها، بسیاری از خواسته‌ها و نیازهایش برآورده نشده و در عین حال به زیبایی و حیرت عشقش نیز اشاره می‌کند. در نهایت، او به ناچاری و عدم کنترل بر سرنوشت خود اعتراف می‌کند.