نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در راه توهر کس دل ودین باخته باشد

از زنگ خودی آینه پرداخته باشد

چون تیر خدنگی که پر وبال ندارد

ناقص بود آن سرو که بی فاخته باشد

در بزم نگاری که ز خود صبر ندارد

در خلوت آیینه چه پرداخته باشد

پروای زبان بازی شمشیر ندارد

هر کس ز تحمل سپر انداخته باشد

در عین تمامی بود آماده نقصان

هر ساده عذاری که چو مه ساخته باشد

چون سایه زمین گیر بود روز قیامت

سروی که در اینجا علم افراخته باشد

از عشق شود پاک دل ز قید علایق

ناقص بود آن سیم که نگداخته باشد

در آب حیات آمده بر سنگ سبویش

در بحر حبابی که نفش باخته باشد

از طایر بی بال وپر ما چه گشاید

سیمرغ به جایی که پر انداخته باشد

معمور بود خاطر آن کس که چو صائب

با گوشه ویرانه دل ساخته باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال افرادی می‌پردازد که عشق و ایمان خود را به چیزی باخته‌اند و به دنبال تحقق خواسته‌های معنوی هستند. او به نکته‌ای اشاره می‌کند که اگر کسی دل و دین خود را از دست بدهد، قدرت و توانایی واقعی او کاهش خواهد یافت. همچنین، او به ضرورت تحمل در زندگی و آمادگی برای نقص و کمبود تأکید می‌کند و می‌گوید که عشق باید انسان را از وابستگی‌ها رها کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که برای دستیابی به حقیقت و معنای واقعی زندگی، باید از دلبستگی‌های دنیوی گذشت. به طور کلی، این شعر به جستجوی معنوی و ضرورت رهایی از قید و بندها اشاره دارد.