نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را

به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید

که ناز نازنینان است در سر، بی نیازی را

اگر داری دل پاکی درآ در حلقه مستان

که اینجا آبرویی نیست دامان نمازی را

خمار درد نوشان را می ناصاف می باید

توان در خاکساری یافت ذوق خاکبازی را

به چشم دور گردان جلوه دیگر کند منزل

شکوه کعبه باشد در نظر کمتر حجازی را

به صد افسانه عمر ابد کوته نمی گردد

مگر از زلف او دارد شب هجران درازی را؟

گل روی بتان از آه من شد آتشین صائب

ز من دارد نسیم صبح این گلشن طرازی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی عمیق و واقعی عشق می‌پردازد و عشق مجازی را به کودکان واگذار می‌کند. او بیان می‌کند که مجنون نمی‌تواند از زیبایی‌ها و ناز محبت رها شود و باید مستقل باشد. در ادامه، شاعر به اهمیت دل پاک اشاره می‌کند و دعوت به حضور در جمع مستان می‌نماید، چرا که در آنجا هیچ قضاوتی وجود ندارد. او به یادآوری می‌آورد که در درک عشق، نمی‌توان به ظواهر بسنده کرد و همچنین از تاثیر عشق و دوری صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر از درد و شوقی که به خاطر محبوبش احساس می‌کند صحبت می‌کند و به زیبایی‌های عشق اشاره دارد.