نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد

شهباز نظر دوخته محجوب نباشد

یوسف صفتی را که زلیخا برداز راه

پروای نظربازی یعقوب نباشد

از چهره بی شرم شود عشق هوسناک

زان حسن بپرهیز که محجوب نباشد

حسنی که ز صورت نبود معنی او بیش

گرماه تمام است که مرغوب نباشد

درد همه کس بیشتر از تاب و توان است

در پله خودکیست که ایوب نباشد

چندان که چو گل گوش فکندیم درین باغ

حرفی نشنیدیم که دلکوب نباشد

بی سختی ایام بصیرت نتوان یافت

کورست هرآن ره که لگدکوب نباشد

عقل است حجاب کشش عالم بالا

دیوانه محال است که مجذوب نباشد

صائب دل عاشق به چه امید شود خون

خونخواری اگر شیوه محبوب نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات عمیق عاشقانه و انسانی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که برخی از محبت‌ها و عشق‌ها واقعی نیستند و اگر عشق واقعی و عمیق نباشد، باید از آن دوری کرد. او به تفاوت میان حب واقعی و ظاهری اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق باید از دل و با صداقت باشد. همچنین، شاعر به دشواری‌های زندگی و تجربه‌های دردناک و لازم برای کسب بصیرت در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او به عدم وجود امید واقعی در عشق‌های بدون صداقت و محبت می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که بی‌محبتی به عشق به نوعی رنج‌آور است.