نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زخمی که ز تیغ تو مرا بر سپر آمد

بیش از همه زخمی به جگر کارگر آمد

راهش به خیابان حیات ابد افتاد

عمری که به اندیشه زلف تو سرآمد

در دیده خورشید سیه کرد جهان را

خطی که ازان چهره روشن بدرآمد

دست از کمر مور میانان نکشیدم

چندان که مرا شیشه دل بر کمر آمد

هر برگی ازوبرگ نشاط است جهان را

چون فاخته سروی که مرا زیر پر آمد

از شور قیامت نکند روی به دنبال

هرکس به تماشای تو از خویش برآمد

از خویش برون رفته به همراه ناستد

آواره شد آن کس که مرا بر اثر آمد

نه روزی موری شد و نه قسمت برقی

این دانه به امید چه از خاک برآمد

فارغ ز جهان کرد مرا تیغ شهادت

آسوده شد آبی که به جوی گهر آمد

شد حلقه بیرون در اندیشه کونین

در خانه هر دل که خیال تو در آمد

از دانه ما نشو و نما چشم مدارید

کاین تخم نفس سوخته از خاک برآمد

صائب چه کشم منت دلسوزی احباب

چون لاله مرا داغ برون از جگر آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن درد و رنج عاشقانه و عاطفی شاعر می‌پردازد. شاعر از زخم‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید که هر کدام عمیق‌تر از دیگری است، و احساس می‌کند که عشق او به معشوقش باعث شده که هم دچار درد شود و هم زندگی‌اش تحت تاثیر قرار گیرد. او به طور نمادین اشاره می‌کند که چقدر عشق او عمیق و نافذ است و چطور وجود معشوقش جهان او را تغییر داده است. در نهایت، شاعر به سرنوشت و ناکامی‌هایش در عشق اشاره می‌کند و حسرت و دلتنگی‌اش را در قبال عشق از دست رفته بیان می‌کند. این احساسات موجب آواره‌گی او شده و عشق را به عنوان عاملی برای تغییر در جهان اطرافش توصیف می‌کند.