نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند

در پرده دل شب همه شب باده گسارند

هر چند که در پرده شرمندنکویان

چون باز نظر دوخته در فکر شکارند

لاغر کن دلها ز سرینهای گرانسنگ

فربه کن غمها ز میانهای نزارند

در ریختن دل همه چون باد خزانند

در پرورش جان همه چون ابر بهارند

یارب نرسد گرد غمی بر دل ایشان

هر چند غم صائب بیچاره ندارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف افرادی می‌پردازد که در دل شب به نوشیدن باده مشغولند و در فکر شکار عشق هستند. آنها در عین شرم خود، از زیبایی‌ها و لذت‌ها بهره‌مند می‌شوند. شاعر همچنین به تضاد بین غم و شادی اشاره می‌کند، به طوری که دل‌ها لاغر و نزار هستند اما روح‌ها پرورش می‌یابند و امیدوار است که غم به دل آنها نرسد، حتی اگر خود غم‌گساری نمی‌کنند. این شعر ابراز احساسات پیچیده انسانی و تلاش برای یافتن خوشی در زندگی است.