نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند

صاحب نظران خال لب یار شمارند

رویی که در او راز نهان را نتوان دید

روشن گهران آینه تار شمارند

بیدار کن از عشق دل مرده خود را

تا خواب ترا دولت بیدار شمارند

زان روز حذر کن که به دامان تو چون گل

هر خرده که دارای همه یکبار شمارند

هر قطره او شبنم ریحان بهشت است

اشکی که به دامان شب تار شمارند

آن راهروانی که پی دل نگرفتند

نقش قدم قافله بسیار شمارند

چشمی که رگ خواب دراوپرده نشین است

بیدار دلان حلقه زنار شمارند

مستان تو برهم زدن هردو جهان او

آسانتر از آشفتن دستار شمارند

جمعی که به یکتایی گلشن نرسیدند

صائب ورق دفتر گلزار شمارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و زیبایی می‌پردازد و به تعابیر ظریفی از احساسات انسانی اشاره می‌کند. شاعر به ویژگی‌های چهره‌ی معشوق اشاره می‌کند که گرچه زیباست، اما رازهای عمیقی در آن نهفته است. او از عاشقانی یاد می‌کند که باید خود را از خواب غفلت بیدار کنند تا بتوانند به آرزوهایشان دست یابند. همچنین، فاجعه‌ای را که ممکن است در اثر چیدمان نادرست احساسات و روابط رخ دهد، بررسی می‌کند. در نهایت، شاعر به نادرستی‌های زندگی و زیبایی‌های عشق و ارتباطات انسانی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که هر لحظه و هر احساس می‌تواند ارزشمند باشد.