نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی خرابات گروهی که خموشند

از صافدلی چون خم سربسته به جوشند

از دور نیفتند به صد شیشه لبریز

در بزم می آنها که چوپیمانه خموشند

سیلاب خجل می روداز کوی خرابات

کاین قوم سراسر چو سبو خانه بدوشند

در پرده اگرهست ترا خرده رازی

چون غنچه خمش باش که گلها همه گوشند

منمای به اخوان زمان گوهر خود را

کاینها همه یوسف به زر قلب فروشند

ما در چه شماریم که خورشید عذاران

از هاله خط ماه ترا حلقه بگوشند

از باده سرجوش دماغی برسانید

تا نغمه سرایان چمن برسرجوشند

از دیدن خوبان نتوان قطع نظر کرد

گر دشمن عقلند و گر رهزن هوشند

از خار حسد ترکش نیشند چو ماهی

در ظاهر اگر اهل جهان چشمه نوشند

صائب نگشایند به گفتار لب خویش

در عهد کلام تو گروهی که بهوشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در کوی خرابات، گروهی خاموش وجود دارند که به دلیل صفای دل، همچون شراب سر بسته در حال جوشند. آنها که در بزم می‌نشینند، همچون پیاله‌های پر از شراب، ساکت و در خلوت خود غرقند. در اینجا، افرادی وجود دارند که با خجلتی در دل، به دور از هیاهو، به زندگی خود ادامه می‌دهند. اگر راز کوچکی در پرده هست، بهتر است که مانند غنچه سکوت کنی، زیرا گل‌ها همواره در انتظار گوش هستند. این افراد، گوهر واقعی خود را به دیگران نشان نمی‌دهند، چرا که دنیا پر از افرادی است که ارزش‌ها را به قیمت ناچیز می‌فروشند. ما در چه جایگاهی قرار داریم که خورشید زیبایی‌ها از دور به ما نزدیک می‌شود؟ از باده‌ای که به ما می‌رسد، بهره‌مند شویم تا خوشنوازی‌های چمن نیز بر سر جوش بیایند. دیدن زیبایی‌ها قابل اجتناب نیست، حتی اگر این زیبایی‌ها دشمن عقل و هوش ما باشند. در ظاهر، دنیای مادی پر از شیرینی‌هاست، اما در عمق، رازها و نیش‌های حسد وجود دارد. در نهایت، بسیاری از افراد در این دنیا، در حساسیت کلام خود ساکت می‌مانند و گروهی باهوش در بین آنها وجود دارند.