نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند

در آب وعرق چشمه حیوان بنشیند

شرمنده خونگرمی اشکم که همه عمر

نگذاشت مراگردبه مژگان بنشیند

دل صاف کن آن گاه ز ماحرف طلب کن

از آینه طوطی به دبستان بنشیند

مژگان شمرم بوسه زنم بر کف پایش

در چشمم اگر خار مغیلان بنشیند

آن کس که چو یوسف بودش چشم عزیزی

شرط است که یک چند به زندان بنشیند

از طعنه خامان نشود کند طبیعت

کی آتش سوزنده به دامان بنشیند

گر خضر ببیند لب جان پرور او را

در ماتم سر چشمه حیوان بنشیند

هر کس که چو صائب به تکلف نکند زیست

پیوسته چو گل خرم وخندان بنشیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و احساساتی عمیق را در دل شاعر به تصویر می‌کشد. شاعر از دل‌تنگی و اشک‌هایش سخن می‌گوید و به عشق و زیبایی جانانش می‌پردازد. او می‌گوید که عشق باعث شرمندگی اشک‌هایش شده، زیرا نتوانسته آن را به‌خوبی ابراز کند. همچنین اشاره دارد که برای طلب عشق و فهمیدن معانی عمیق‌تر، باید دل خود را صاف کرد. او تمثیل‌هایی از زیبایی و عشق را با تصاویری چون شبنم، آب، طوطی و گل به کار می‌برد تا نشان دهد که عشق حقیقی نیازمند فداکاری و صبر است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که زندگی خالص و بدون تکلف، انسان را شاداب و خندان نگاه می‌دارد.