نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید

باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید

هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی

آغوش گشا بلبلی از خاک برآید

حسن تو ز بسیاری سامان لطافت

در دیده هر کس به لباس دگر آید

از شوق تماشای جمال تو گل از شاخ

چون لاله نفس سوخته از خاک برآید

جان در ره شیرین دهنان باز که تا حشر

آوازه فرهاد ز کوه و کمر آید

از عشق به کوشش نتوان کامروا شد

در آتش سوزنده چه از بال و پر آید

چشمی که در او آب حیاپرده نشین است

از پوست برون زود چو بادام ترآید

در ذکر خدا به که شود صرف چو تسبیح

ایام حیاتی که به صدسال سرآید

صائب نشود لاله صفت شسته به باران

رنگی که به رخسار به خون جگر آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت عشق و احساسات انسانی اشاره دارد. در مصراعی به شاخ گل و باغی اشاره می‌شود که از نفس سوختگان برمی‌آید، نمادی از شور و شوق عاشقانه است. شاعر از جمال معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که این زیبایی در چشم هر کس شکلی متفاوت به خود می‌گیرد. همچنین، عشق را به آتش سوزنده‌ای تشبیه می‌کند که از آن تنها رنج و عذاب به دست می‌آید. در نهایت، با اشاره به تلاش در ذکر خدا و ارزش زمان زندگی، به‌نوعی تلقی از حیات و عشق واله‌ای را بیان می‌کند که با اشک و اندوه همراه است. به‌طور کلی، مضمون شعر در عشق و زیبایی، خواسته‌ها و ناکامی‌ها خلاصه می‌شود.