نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آه از دل جویای تو بیتاب برآید

غواص نفس سوخته از آب برآید

قانع به شکایت نگشاید لب خود را

زین زخم محال است که خوناب برآید

در روز چسان جلوه کند کرم شب افروز

با روی تو چون ماه جهانتاب برآید

از آه اثر در دل معشوق توان کرد

گوهر اگر از بحر به قلاب برآید

از تشنه لبی رفت مرا دست ودل از کار

جایی که ز ناخن به زمین آب برآید

بی خواست تراوش کند آه از دل پرخون

غواص نفس سوخته ازآب برآید

در دیده صیاد بهشتی است کمینگاه

زاهد به چه تقریب به محراب برآید

بیقدر گرامی شود از گوشه عزلت

باران ز صدف گوهر سیراب برآید

صائب چه کند حوصله با زور می ناب

ویرانه کی از عهده سیلاب برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوق پرداخته است. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری از معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که احساسات او مانند آبی است که از وجودش فوران می‌کند. او به زیبایی معشوق و نقش آن در زندگی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در دل سختی‌ها و ناامیدی‌ها نیز امید به بازگشت و وصل معشوق وجود دارد. او از آشفتگی‌های درونش، ناتوانی در ابراز احساسات و کشمکش‌های عاشقانه سخن می‌گوید و در نهایت به بی‌قدری و تنهایی اشاره می‌کند که در آن گوهرها و زیبایی‌ها در زیر فشار زندگی پنهان می‌شوند. در این میان، شاعر به تصویرسازی‌های زیبایی از طبیعت و عشق می‌پردازد که عمق احساسات او را نشان می‌دهد.