غزل شمارهٔ ۴۴۴۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با تنگدلی از لب خندان چه گشاید
از خنده سوفار ز پیکان چه گشاید
تیغی است دو دم هر خوشیی کز ته دل نیست
چون پسته مرا از لب خندان چه گشاید
افزود ز صحرا گره خاطر مجنون
با پای فروبسته ز میدان چه گشاید
از خنده بیدرد نمکسود شود زخم
دلهای غمین را ز گلستان چه گشاید
از دیدن اوضاع جهان چشم فروپوش
جز تفرقه زین خواب پریشان چه گشاید
هرگز به گره وانتوان کرد گره را
پیداست که از جبهه دربان چه گشاید
با مردم عاقل چه کند باد بهاران
بی سلسله از سلسله جنبان چه گشاید
آن راهروی را که بود آبله در دل
از نیشتر خار مغیلان چه گشاید
بی رهبر بینا نرسد کار به انجام
از رشته بی سوزن باران چه گشاید
جز خیرگی دیده و جز اشک دمادم
از دیدن خورشید درخشان چه گشاید
آنجا که کشد خارسراز چاک گریبان
چون غنچه ز برچیدن دامان چه گشاید
چون تیغ برآرد زمیان برق جهانسوز
از ترکش پرتیرنیستان چه گشاید
زان زلف سیه شد شفقی چهره صائب
جز خون دل از شام غریبان چه گشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی تلخیها و ناکامیهای زندگی میپردازد و به ارتباط میان شادمانی و اندوه اشاره میکند. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و نمادهای مختلف، نشان میدهد که خوشی و خنده بدون عمق و صداقت، مانند تیغی دو دم هستند که نمیتوانند آرامش واقعی را به ارمغان بیاورند. او بر این نکته تأکید میکند که هرگونه شادمانی سطحی یا گریز از واقعیت، نمیتواند زخمهای دلسوز و غمهای عمیق را درمان کند. بهعلاوه، شاعر اهمیت وجود رهبر و راهنما را در زندگی بیان کرده و به درک اینکه بدون راهنما، انجام کارها به نتیجه نخواهد رسید اشاره میکند. در نهایت، این شعر توصیفی است از درد و رنج انسانی که در جستجوی معنا و حقیقت در زندگی است.