نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

پروای شکوه من آن سیمتن ندارد

دردش مباد هر چند درد سخن ندارد

ناسازگاریی هست در خوی گلعذاران

کو یوسفی که گرگی در پیرهن ندارد

هرکس فتد تهی چشم در فکر دیگران نیست

پروای تشنه جانان چاه دفن ندارد

از نارسایی جودسایل برآورد دست

چاهی که می رسد دست دلو ورسن ندارد

چون شمع سرگرانان در زیر پا نبینند

پای چراغ نوری در انجمن ندارد

از زندگی به تنگند دایم سیاه روزان

ذوقی چراغ ماتم از زیستن ندارد

ناجنس کی تواند ما را به حرف آورد

با آبگینه طوطی روی سخن ندارد

عارف ز جرم مردم در پرده حجاب است

یوسف ز شرم اخوان روی وطن ندارد

باشند زردرویان صائب به پرده محتاج

هر کس شهید گردد فکر کفن ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون درد و رنج انسان‌ها، نارسایی و ناکامی‌ها، و همچنین جستجوی زیبایی و حقیقت در زندگی می‌پردازد. او به تضادهایی اشاره می‌کند که در وجود انسان‌ها وجود دارد و تخیل و آرزوهایشان را در برابر واقعیت‌های تلخ زندگی قرار می‌دهد. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که گاهی انسان‌ها به دلایل مختلف از خود بی‌خبرند و در پی جستجوی معانی عمیق‌تر زندگی هستند. در نهایت، شاعر به مشکلات و دردهای ناشی از زندگی اشاره می‌کند که باعث می‌شود افراد در حسرت و افسردگی به سر ببرند.