نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

آن چشم اگرچه خود را بیمار می‌نماید

غافل مشو ز مکرش عیّار می‌نماید

دزدیدن تبسم پیداست از لب او

آبی که در عقیق است ناچار می‌نماید

دشواریی ندارد راه فنا ولیکن

راهی که بی‌رفیق است دشوار می‌نماید

هرکس ز روزن دل در عالم است سیار

عالم به چشم مستان گلزار می‌نماید

در پیش پا فتاده است مستی و هوشیاری

در هرکه هرچه باشد رفتار می‌نماید

از ره مرو به صورت معنی طلب کن از خلق

پای به خواب رفته بیدار می‌نماید

سیل بنای هستی است زخم گران رکابش

شمشیر اگر به ظاهر هموار می‌نماید

یک دانه بی‌شمارست از آسیای گردون

از چشم کور اشکی بسیار می‌نماید

چین جبین دنیا با داغ زردرویی

در چشم این خسیسان دینار می‌نماید

آن کس که در سراغش بر هم زدم جهان را

صائب ز روزن دل دیدار می‌نماید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف چشمی می‌پردازد که ظاهراً بیمار است، اما در واقع مکار و فریبنده است. او می‌گوید که شخصی با لبخندی دل‌ربا، در حال دزدیدن تبسم خود است و نشانه‌هایی از زیبایی در چهره‌اش وجود دارد. شاعر اشاره می‌کند که هرچند مسیر نابودی آسان به نظر می‌رسد، اما راهی که بدون همراه است، دشوار خواهد بود. همچنین، او از دیدن جهانی که با چشم دل تماشا می‌شود، سخن می‌گوید که مانند گلزار به نظر می‌رسد. در این اشعار، مستی و هوشیاری به هم آمیخته‌اند و هرکس به نوعی نمایانگر حالت روحی خود است. شاعر تأکید می‌کند که نمی‌توان تنها به ظاهر دنیا اکتفا کرد؛ اگرچه به نظر صاف می‌آید، ممکن است زخم‌ها و چالش‌هایی در آن نهفته باشد. در نهایت، او به اشاره به انسان‌های بی‌عرضه‌ای پرداخته که دنیا را تنها از لنز مادی و ظاهری می‌بینند، در حالی که فردی که به دنبال حقیقت است، جهان را به‌گونه‌ای دیگر مشاهده می‌کند.