نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را

که کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی را

کند با سخت رویان چرب نرمی بیشتر دوران

بود با استخوان پیوند دیگر، مومیایی را

نباشد یک قلم تأثیر با آه هوسناکان

به خون رنگین نگردد بال و پر، تیر هوایی را

اگر در سیر از چوگان ید طولی طمع داری

درین میدان چو گو تحصیل کن بی دست و پایی را

نباشد ز اقتباس نور، چشم ماه را سیری

الهی هیچ کافر نشکند نان گدایی را

ندارد گریه افسوس با اعمال بد سودی

که در جنس آب کردن، می فزاید ناروایی را

به مغزم بوی خون می آید امروز از تماشایش

که مالیده است بر چشم خود آن دست حنایی را؟

شود آسان دل از جان بر گرفتن در کهنسالی

که در فصل خزان، برگ از هوا گیرد جدایی را

ازان پهلو تهی از دوستداران می کنم صائب

که نتوانم به جا آورد حق آشنایی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسائل مختلف زندگی می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که خرابی‌ها و مشکل‌ها می‌توانند زمینه‌ساز تعمیر و بهبود باشند. همچنین، نشان می‌دهد که در مواجهه با سختی‌ها و چالش‌ها، انسان‌ها باید نرمش و لطافت را در ارتباطات خود به‌کار ببرند. شاعر به قدرت تأثیرگذاری احساسات و خواسته‌ها نیز اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید به راحتی از حقوق خود گذشت. در این راه، از دوری و جدایی از دوستان و آشنایان غمگین است و در نهایت تأکید می‌کند که گذر زمان و پیری می‌تواند باعث جدایی شود. او از ناتوانی در بیان احساساتش نسبت به دوستانش ابراز نارضایتی می‌کند.