نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

نشاط جهان را بقایی نباشد

گل رنگ وبورا وفایی نباشد

خوشا رهنوردی که خود را به همت

به جایی رساند که جایی نباشد

کند سیر درلامکان مرغ روحش

فقیری که او را سرایی نباشد

حضورست فرش دل گوشه گیری

که در کلبه اش بوریایی نباشد

مجو دعوی از رهروان طریقت

که این کاروان را درایی نباشد

به منزل رسد سالک از عزم صادق

که سیلاب را رهنمایی نباشد

جدایند در زیر یک پوست از هم

میان دو دل گرصفایی نباشد

که آرد برون رشته از پای سوزن

اگر جذب آهن ربایی نباشد

همان به سر از حکم چوگان نپیچد

چو گوهر که را دست و پایی نباشد

به از راستی رهنورد جهان را

درین راه پر چه عصایی نباشد

کسی را که بیمار عشق است صائب

به از خوردن خون دوایی نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی و تأمل در زندگی و معنای وجود می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زندگی از شادی و زیبایی بی‌بهره است اگر وفا و دوستی وجود نداشته باشد. او بر اهمیت تلاش و همت در رسیدن به اهداف تأکید می‌کند و بیان می‌کند که روح انسان باید در جستجوی منزلگاه‌های معنوی و غیرمادی باشد. در عین حال، شاعر به ناکامی‌های انسان‌ها در دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دوستی و صفا میان انسان‌ها نباشد، نمی‌توانند رشد کنند. همچنین در انتها بر تأثیر عشق بر روح انسان و ضرورت آن، حتی به قیمت تحمل رنج، تأکید می‌کند. به طور کلی، این شعر به جستجوی حقیقت و معنای وجود در جهانی پر از درد و ناامیدی می‌پردازد.