نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نمی گردد به خاموشی نهان درد

ز رنگ چهره دارد ترجمان درد

اگر دل ز آهن وفولاد باشد

کند چون موم نرمش در زمان درد

ترا آن روز آید بر هدف تیر

که سازد قامتت را چون کمان درد

بود روشن چراغش تا سحرگاه

به هر منزل که گردد میهمان درد

به سیم قلب ارزان است یوسف

به نقد جان نمی گردد گران درد

سمندر سالم از آتش برآید

به اهل عشق باشد مهربان درد

شود محکم بنای دردمندی

دواند ریشه چون در استخوان درد

منال از درد اگر کامل عیاری

که مردان راست سنگ امتحان درد

اگر آلوده درمان نسازی

کند درد ترا درمان همان درد

حبابی چون محیط بحر گردد

چه سازد نیم دل با یک جهان درد

گره گردد چو داغ لاله در دل

نسازد آه را گر خوش عنان درد

ز حال دردمندان گربپرسی

نخواهد کردنت آخر زبان درد

چه می کردند صائب دردمندان

اگر پیدا نمی شد در جهان درد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و رنج می‌پردازد و نشان می‌دهد که درد نه تنها غیرقابل پنهان‌سازی است، بلکه می‌تواند به شکلی عمیق در وجود انسان تأثیر بگذارد. شاعر به وضوح بیان می‌کند که حتی دل‌های محکم و مقاوم هم در زمان درد نرم می‌شوند و نمی‌توانند در برابر تأثیرات آن مقاومت کنند. درد در این شعر به عنوان تجربه‌ای همگانی مطرح شده که همه انسان‌ها با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و در هر منزل و شرایطی می‌تواند فرد را همراهی کند. در پایان، به نظر می‌رسد که درد بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی است و حتی دردی که انسان را رنج می‌دهد، می‌تواند منبعی برای یادگیری و رشد باشد. شاعر در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که اگر درد نبود، بشر چه می‌کرد و چقدر زندگی‌اش خالی و بی‌معنا می‌بود.