نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا چون صبح خندان آفریدند

مرا چون ابر گریان آفریدند

من آن روز از سلامت دست شستم

که آن چاه زنخدان آفریدند

بلاهای سیه را جمع کردند

ازان زلف پریشان آفریدند

دونیم آن روز شد چون پسته دلها

که آن لبهای خندان آفریدند

شکست آن روز شاخ زلف خوبان

که آن خط چو ریحان آفریدند

لطافتهای عالم گرد کردند

ازان سیب زنخدان آفریدند

برای شمع آن روی دل افروز

ز بخت ما شبستان آفریدند

ازان مژگان شرم آلود در دل

جراحتهای پنهان آفریدند

شکست آن روز بر قلب دل افتاد

که آن صفهای مژگان آفریدند

فلکها شد چو گو آن روز غلطان

که آن زلف چو چوگان آفریدند

سرزلف سبکدست بتان را

پی تاراج ایمان آفریدند

اگر در حسن خوبان هست آنی

سراپای ترا زان آفریدند

پی تاراج خرمنگاه هستی

نگاه برق جولان آفریدند

چو چشم یار ما دلخستگان را

ز عین درد درمان آفریدند

به خود پرداختن زان دل نیاید

که چون آیینه حیران آفریدند

ازان لبها شراب ونقل صائب

برای می پرستان آفریدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با توصیف زیبایی‌های معشوق و تاثیر آنها بر زندگی و احساساتش، از خلق و آفرینش او سخن می‌گوید. او می‌گوید که معشوق مانند صبحی خندان آفریده شده و در مقابل، خود را مانند ابری گریان می‌بیند. شاعر اشاره می‌کند که روزی که زیبایی‌های معشوق خلق شده، او از سلامت و خوشی دست شسته است. زیبایی‌های معشوق منجر به احساس اندوه و ناتوانی در او شده و لبخند، زلف، و مژگان او بخت و حال او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به وضوح به تاثیرات عمیق زیبایی‌های معشوق بر دل و روح خود اشاره می‌کند و این زیبایی‌ها را عامل شادی و غم‌هایش می‌داند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که زیبایی معشوق تنها و بی‌نظیر است و زندگی او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.